آرشیو وبلاگ
      آخرش که چی؟؟؟ (شهری نو ، کشوری نو و زندگی نو...)
دلتنگی ها نویسنده: شرک - ۱۳٩٦/٧/٢۸

روزگاری غریبی است نازنین...

گاهی به خودم میگم من این همه وقت میذاشتم اینجا پس چرا حالا کوفتم میگیره دو خط اینجا بنویسم! 15 سال از اولین روزهای گذشت، از تاب و تب وبلاگ نویسی. چند سال از نوشته هام رو پاک  کردم ولی مثل سگ پشیمونم.

هنوز دلم تنگ میشه واسه اینجا. هر چند که میدونم هیچکی اینجا رو نمیخونم ولی به یاد زمانی که روزی صد تا کامنت ( نه تبلیغات) داشتم میام و سر میزنم. امیدوارم همه دوستان قدیمی خوب و سلامت باشند. فکر نمیکنم از من پر رو تر تو پرشین بلاگ باشه.

شب یا روز بر همگی خوش...

  نظرات ()
مدیون! نویسنده: شرک - ۱۳٩٤/٦/۱۱

واقعا نمیدونی این سرنوشت لعنتی چه بازیها داره....

یک زمانی به خاطر این وبلاگ و اینکه بتونم خودم قالب براش طراحی کنم رفتم و فتوشاپ یاد گرفتم و حالا این بلاگ بیچاره لباس دیگران تنش هست و من به خاطر اون تو یک شرکت خوب تو آمریکا به عنوان گرافیک دیزاینر مشغولم....

*****

زندم!

  نظرات ()
زندانی!!! نویسنده: شرک - ۱۳٩۳/٩/۱۳

بعد از ساعتها به هیچ نتیجه ای نرسیدم!یعنی به هیچ طریقی نمیشه از این پرشین بلاگ لعنتی خروجی یا انتقالی گرفـت!از همه سایتها میشه مطالب رو آورد رو پرشین بلاگ ولی از اینجا نمیشه؟!!!
یک چیزی هم بود که کار نمیکرد!کلا دیکتاتوری کامل!دستی هم شده باشه من مطالبم رو انتقال میدم حالا ببین.... 
+++
بعد چند سال خلاصه تونستم دامین قدیمی خودم رو پس بگیرم!دامینی که به خاطر اشتباه اون کسی که برای من ثبتش کرده بود از دست دادمش.فکر کنم سال 1386 بود!
فعلا دارم رو اون کار میکنم تا کاملش کنم!
WWW.CAPRI-CORN.COM 

  نظرات ()
باز آمد بوی ماه مدرسه!!! نویسنده: شرک - ۱۳٩۳/٩/٩

سال 1382 که دانشگاه رو تمام کردم تا سالها،شب خواب میدیدم که نکنه من هنوز درسهام مونده و نتونستم پاسشون کنم و تا شش سال بعد که رفتم و مدرک فارغ التحصیلی رو گرفتم هنوز این ترس و کابوس رو داشتم!همچین آدم درسخوانی بودم که خودم هم باورم نمیشد تونستم دانشگاه رو تموم کنم حالا نمیدونم این صاعقه آسمونی از کجا خورده تو سرم که بعد یازده سال دوباره رفتم دانشگاه و دارم درس میخونم!!اون هم به یک زبون دیگه و با کلی درس و چیزهای نا آشنا!!!
خدااااااااااااااااااا به دادم برس!متاسفانه سیستم درسخوندن اینجا طوریه که نمیتونه از دکمه غلط کردم استفاده کنی و ترک تحصیل کنی.... 

  نظرات ()
امروز نویسنده: شرک - ۱۳٩۳/٩/٢

هیچ خستگی بهتر از خستگی بعد از کار نیست.امروز روز اولی بود که تعمیر یک خونه از صفر تا صد رو شروع کردیم و برنامه های زیادی براش داریم.

++++

جدیدا دیگه دلم برای ایران تنگ نمیشه.خوشحالم... و شاید بی تفاوت.

زندگی تو اون سر دنیا و اون هم تو لاس وگاس کلا تو رو بی رحم میکنه. یا اینجا مشغول کاری یا در حال استراحت و یا تفریح دیگه جایی برای دل تنگی نیست.

ولی دلم برای دوستهای وبلاگی قدیمی تنگه!

++++ 

فردا هم انشالله استقلال سوراخه......0000000000

  نظرات ()
Page can not found!!! نویسنده: شرک - ۱۳٩۳/٩/۱

گاهی وسط آمریکا هم باید واسه باز شدن یک صفحه زپرتی 5 دقیقه تحمل کرد!!!
++++
آبجو و سیگار... دیازپام جدید...
++++
نمیدونم چند روزه پاکم ولی بدون فیس بوک زندگی زیباتره!
++++
آمریکا...کشوری که زیاد باید درباره اش دونست تا بتونی دووم بیاری! 

  نظرات ()
هویجوری... نویسنده: شرک - ۱۳٩۳/۸/٢۱

آهای نسل سوخته های پدر سوخته کجایید؟!!!
- یک روزه تمام شبکه های اجتماعی رو بستم گذاشتم کنار!حس خوبیه باور کنید! 
- الان داشتم فکر میکردم اگه سطل آشغال مجتمع زیر پنجره ما بود چقدر خوب میشد!
شوووووووووووووت.... 

  نظرات ()
دیوانه شدیم! نویسنده: شرک - ۱۳٩۳/٥/۱۱

هرچی یهودی و مسلمون کمتر بهتر!!!به خدا!

  نظرات ()
سقوط انسانیت نویسنده: شرک - ۱۳٩۳/٥/۱٠

دنیا دیوونه شده...
جنگ،انفجار،بیماری،سقوط و ...
 

  نظرات ()
خوشک!!! نویسنده: شرک - ۱۳٩۳/٥/۳

خدایا این خوشی های کوچک رو از ما نگیر...لبخند

  نظرات ()
خونه!!! نویسنده: شرک - ۱۳٩۳/٤/٢۸

احساس خوبیه وقتی میبینی دیگه با اینجا غریبه نیستی..

  نظرات ()
... نویسنده: شرک - ۱۳٩۳/٤/٢٧

امان از روزهایی که بی هدف گذشت
امان... 

  نظرات ()
هواشناسی نویسنده: شرک - ۱۳٩۳/٤/٢٤

آمریکا هم هواشناسیش مثل خودمونه!!!دیروز زده بود بارون و رعد و برق!!!حالا شده آفتاب یا 0% شانس بارون!!!

  نظرات ()
به خشکی شانس نویسنده: شرک - ۱۳٩۳/٤/۱۸

وسط بازی برزیل و آلمان تو کلاس نباشی صلوات...

  نظرات ()
سلام دنیا!!! نویسنده: شرک - ۱۳٩۳/٤/۱٧

مهستی روحت شاد....
***
دیگه نشستن و غر زدن بسه، کلا میخوام ریکاوری کنم 5 ماه از مهاجرت عجیبمون میگذره ،چیزی که یاد گرفتم اینه که باید وایسم باید دوباره شروع کنم...
زبانم خوب نیست و اوضاع روحی خوب نیست و .... همه چی تموم...
امروز زندگی جدید من شروع میشه @زندگی که خودم باید بسازم.
***
اینجا هم باید دوباره جون بگیره اینجا رو تو مقطعی من بزرگش کردم و اکثز اوقات اون منو بزرگ کرد.با بد اخلاقی ها کنار اومد با بی حوصلیگی هام و .....

زندگی من شروع شد.... 

  نظرات ()
ای خدا نویسنده: شرک - ۱۳٩۳/٤/۱٠

دوران سختی داره واسه من میگذره.... نمیدونم چه کنم...

  نظرات ()
خانه جدبد نویسنده: شرک - ۱۳٩۳/۳/٦

ابنجا لاس وگاس ... 42 درجه سانتیگراد...

  نظرات ()
مهاجرت نویسنده: شرک - ۱۳٩۳/۱/٢٤

دو ماه شد که رفتم...هنوز هیچی....

  نظرات ()
کودک من نویسنده: شرک - ۱۳٩٢/۱۱/٥

واقعا نمیشه اینجا رو بیخیال شد....

  نظرات ()
یک قطره تفکر و وبلاگستان شهر شیشه ای (2) نویسنده: شرک - ۱۳٩٢/٦/٢۱

وقتی تو یک جمع قرار میگیری که 9 یا ده سال کوچکتر از تو هستند تازه اون موقع میفهمی که چی بر تو گذشته تو این مدت!و واقعا داری هی پیرتر میشی!جمع بی غم و قصه که بزرگترین دغدغده اونها اینه که با جی اف یا بی اف خودش به هم زده چی کار کنه!!!باورتون میشه!!!
+++
دیروز وقتی تو کلاس زبان به همکلاسی هام که یک سال ونیم با هم بودیم گفتم من از ترم بعد دیگه نمیام تازه فهمیدم چقدر ما ها که حتی یک سال و نیم با هم هستیم چقدر به هم وابسته هستیم وقتی عکس العمل بچه ها رو دیدم تازه فهمیدم ای بابا من واقعا چطوری میتونم تا چند ماه دیگه از کسایی که یک عمر باهاشون بزرگ شدم خداحافظی کنم و برم به جایی که شاید دیگه نتونم ببینموشون!!!نمیدونم ذهنم از دیروز وقتی هم کلاسیم گفت حیف شد نمیای ما گروه خوبی بودیم و وقتی اون یکی گفت من اینقدر ناراحتم که حوصله ندارم باهات حرف بزنم  خیلی درگیر خداحافظی بزرگ شده..........

خدایا جدی با من مسله داری؟!!!!!آعووووووووووووووووووو آعووووووووو.....

+++
اوکی برگردیم به وبلاگستان شهر شیشه ای و مرور چند تا وبلاگ دیگه:
 
ابرک (33) 
2003:
همایش بزرگداشت لوییس بونویل ، 3 الی 5 شهریور 1382 در خانه هنرمندان

اتل و متل (35) 

حذف وبلاگ!

احسان پریم (35)

انتقال - تعطیل 

احسان و عشق (35) ( اینو خوب یادمه)

2007:
بی هیچ دلیلی و بی هیچ منظوری این نوشته را می نویسم....
خواب دیدم که روزه گرفته ام. هعرگز روزه نگرفته ام ولی گرسنگی کشیده ام. می دانم چه دردی دارد. بارها گرسنه بوده ام. بارها بوی غذا حسودیم را برانگیخته است. ولی هرگز روزه نبوده ام. خواب دیدم که روزه گرفته ام. می دانم که روزه چیست. نباید چیزی خورد. می دانم اگر حواست نباشد و چیزی بخوری روزه ات قبول است.
خواب دیده ام که روزه گرفته ام. ولی یادم می رود و هربار چیزی می خورم. سریع به یادم می اید و باز به روزه ادامه می دهم و باز چیزی می خورم درحالیکه حواسم نیست. بارها و بارها و بارها در حین روزه غذا و نوشیدنی می خورم ولی روزه ام... روزه ام به دلم نمی چسبد. می دانم چون گرسنه ام روزه ام را می شکنم..... من خیلی گرسنگی کشیده ام... 

اخترک ب 612 کجاست؟ (45) 

حذف!

ارزشیابی شتابزده (38) 

2005: عکس 

از بالای دیوار (38) 

حذف!

اژدهای خفته (39) 

1390:
هنوز تو حالت خواب بیداری بودمٰ که با صدای گریه مادرم از جا پریدم
"دیگه مادر بزرگت نیست که هر شب تو رو دعا کنه!
تا وقتی او بودٰ خیالم برای تو راحت بود که برای تو اتفاقی نمی افتهٰ چون عزیزت هر روز سحر دعات می کرد."

خانه شلوغهٰ همه اومدندٰ ولی اصلا دوست ندارم از اتاقم بیرون بیامٰ
زانو هام رو بغل کردم و گوشه اتاق نشستم. دوست ندارم که این خبر رو باور کنمٰ دوست ندارم که الان این اتفاق بیافتهٰ ولی این اتفاقات همه به اراده او هست.
2-3 روز بود که فامیل لباس سیاه هاشون رو در آورده بودند که دوباره همه سیاه پوش شدند.

به صحبت های مادرم فکر می کنم و اینکه دیگه عزیزم زنده نیست که هر شب 1-2 ساعت قبل از اذان صبح بیدار بشه نماز بخونه و تک تک خانواده رو دعا کنه. 

اژدهای شکلاتی (38) 
2004:
سلام! 
خداحافظ!
 
چیز تازه اگر یافتید بر این دو اضافه کنید 
تا بل باز شود این در گمشده بر دیوار 

روان شاد حسین پناهی 

افکار دختر دهاتی دانشجو (33)
2005:

دستامون اگر که دوره دلامون که دور نمیشه

 

دل من جز با دل تو با دلی یک جور نمیشه

 

تو میخوای مر مر قلبت آب شه با گرمای عشقم

 

دلت از سنگ عزیزم سنگی که صبور نمیشه

 

فاصله ها فاصله ها اونو به من برسونید

 

فاصله ها فاصله ها درد منو نمی دونید

 

بردن اسم تو از یاد کاریه که خیلی سخته

 

دل تو نقش یه قلبه که تو آغوش درخته

 

تو دلم همیشه جاته همیشه دلم باهاته

 

یاد من هرجا که باشی مثل سایه پا به پا ته

 

فاصله ها فاصله ها اونو به من برسونید

 

فاصله ها فاصله ها درد منو نمی دونید
==================
این هم از امشب


 

  نظرات ()
وبلاگستان شهر شیشه ای ( شب اول) نویسنده: شرک - ۱۳٩٢/٦/۱٩

نشته بودم جلو کامپیوترم یکهو چشمم خورد به کتاب وبلاگستان شهر شیشه ای!تو کتابخونه!گفتم بذار ببینم چه خبره؟ کتاب رو باز کردم و کلی به یاد گذشته ها افتادم ، چه دنیایی بود چه حالی داشتیم چی می نوشتیم بعد یک فکر دیگه به سرم زد گفتم بذار ببینم کی ها هستند و کی ها دیگه نیستند  چشمم افتاد به گردآورندگان بدون هیچ فکری آدرس سایتشون رو زدم همه تعطیل فقط نیما اکبرپور مونده  جالب اینه که تو بلاگش درباره وبلاگستان نوشته بود!!!اوه خدای من!!! پریروز روز وبلاگستان فارسی بود. برای دل خودم میخوام هر روز به ترتیب کتاب سر بزنم به وبلاگها ببینم کی هست و کی نیست و اول هم با گردآورندگان شروع کردم:
از همین الان بابت اشتباه تایپی منو ببخشید از همون قدیم عادت داشتم فقط تایپ کنم و دیگه اصلاحش نکنم.

1- آیدا
آخرین نوشته 2005:
هه
یادش به خیر که


لانگ لانگ تایم نو سی
کوشیم هر کدوممون الان اصن؟

2- عرایض
آخرین نوشته 2009:
از دست دادن از نشانه های عادت است. عادت به از دست دادن نشانه چیست؟

3- غریب و آشنا
2003:
تعطیل!

4- جاده
2011:
تعطیل!

5- عالیجناب کرم( من اینو خیلی دوست داشتم) 
تعطیل

6- عصیان
فعال

خب تا اینجا که خیلی بد بود از این به بعد به ترتیب کتاب پیش میرم

آتیل و پاتیل سن تقریبی(44)
2011:

همه چی فیلتر شده...

دلم برای خودم تنگ شده... دلم برای اینجا هم تنگ شده...

آخرش که چی؟  (خودم)(33)
فعال - البته همه مطالب 81 تا 86 را یکبار پاک کردم نمیدونم چرا؟!
 
آدم نصف و نیمه  ( عاشقش بودم) (34)
تعطیل 

آسمان آبی (33) 
1391
عد مدت ها...ننوشتن...نوشتنم اومد...
...
همه چی مثل قبله...چیزی فرق نکرده...
اما روزای بهتری داشتم
دارم درس می خونم
و خوب این خودش وادیه خوبیه...

اینترنت شرکت کلا قطعه...
دیگه می رسم خونه...از دو حال خارج نیست..
یا درس دارم..یا خسته ام...

اما خوبه...بهتره از قبله...
اما دلم تنگ شده.. واسه دوستی های ناب
واسه اینکه کسی تو رو به خاطر منافعش نخواد
البته هر وقت این فکرا میاد توی سرم
با خودم میگم..خودت چی مریم خانوم
اما حداقل زمان هایی سراغ دارم...که به خاطر خود اون آدم سراغش و گرفتم...

نمی دونم..شاید خیلی حساسم...
کلا که حساسم....
بگذریم....
فعلا...

 آقا معلم (45)
2002- تعطیل 

کارمندیان (45) 
2003:
● hot kobe bryant rape victim new picture revealed 

آلفا (36)
تعطیل

آن ها (43)
85:
اوست مهرورز وسعت دهنده ی لطف کننده ی گواهی دهنده

آن سوی مه 
2006:
خوب
یه سال دیگه
یه پست دیگه
منم که یه سال طول کشید تا این پست رو حاضر کردم!

سالها چه زود می‌گذرن.
انگار یه قرن گذشته
از روزی که اولین پست رو نوشتم
اون هم با ادیتور طوطی مرحوم!

کلی اتفاق و کلی آدم و کلی داستان
اومدن و رفتن و تموم شدن.
بعضی‌ها هم موندنی٬ بعضی‌ها هم که همیشه می‌مونن.

همه این‌ها یعنی این که: 
زمان کوتاه‌ست. سال خوبی داشته باشین.

آیتک(34)
2009:
"دوم مارچ و یازدهم اسفند"



شب سه ساعتی از نیمه گذشته،

یه صورتی خوب با یه کم گلبهی، مثل یه لایه ی شفاف رو تن کوچها و خونه‌های برفی نشسته،

آروم، ملیح و نزدیک.

پنجررو باز می‌کنم و رنگ خوبو نفس میکشم،


گرمم و روشن، به همین سادگی‌... 

=======================================

خب برای امشب بسه هر شب سعی میکنم ده تا وبلاگ رو مرور کنم.میدونم این وبلاگ مثل سابق دیگه رونق نداره و کسی نمی بینتش ولی اگه اینجا رو خوندی  و اگر کسی خبری از این دوستان داره خبری بده.شاید بشه گذشته ها رو بهتر مرور کرد.


 



  نظرات ()
OMG! نویسنده: شرک - ۱۳٩٢/٦/۱٩

یعنی هاااا!یعنی....., تنها کسی که این توانایی رو داره بعد از 40 سال هنوز بخونه و پشت سرش عربی برقصن اندیه...
به خدا باید لقب کینگ آف جوادز بهش بدن!!!!برازنده اش است! 

  نظرات ()
... نویسنده: شرک - ۱۳٩٢/٦/۱۸

کرم مغز گرفتم داره کل مخمو میخوره؟هیچ سمی هم برای این کرم تو ذهنم نیست؟یک چیزی تو مایه های کرم سیب!داره همه جا رو سیاه میکنه.
++++ 

  نظرات ()
تظاهر... نویسنده: شرک - ۱۳٩٢/٦/۱٧

دیگه حسابی یاد گرفتم فقط واسه اینکه آرامشم به هم نخوره و یه بدبختی به بقیه اضافه نشه تظاهر کنم به اینکه همه چی اوکی هست و هیچی عوض نشده بهتر هم شده!!!

ولی غافل از اینکه...

  نظرات ()
بدهکاران همیشگی... نویسنده: شرک - ۱۳٩٢/٦/٥

بدهکارم هم شدیم!!!فکر نمکینم انتظار زیادی باشه....

  نظرات ()
مخ تعطیل نویسنده: شرک - ۱۳٩٢/٥/۳۱

یکی بخواد داد بزنه چطوری باید اینجا حالت داد رو نشون بده!!!نیشخند

++++
به عقب که بر میگردم میبینم چقدر یکهو به عقب برگشتم!!!نمیشه یکجوری یواش یواش برگشت؟انگار تو عقبهای نزدیک هیچ چیز خوب و خاطره خوشی نیست اون عقب عقبتر ها،عقبهای بهتری هستند.

++++
دلم هی واسه کسایی که نمیدونم تنگ میشه؟کی هستند به نظرتون؟

++++
تابستونم پر هزینه و همش در انتظار ویزا گذشت... کدوم برنده میشن؟بالایی یا پایینی؟
++++
من الان کلا مخم تعطیله زیاد فکر نکنید من چی دارم میگم 
++++
اینجا رو هم واسه این بی ریخت کردم تا حداقل تحریک بشم یک قالبی طراحی کنم مثل قدیمها 

 

  نظرات ()
!!! نویسنده: شرک - ۱۳٩٢/۳/٢٧

یکی از کارهای روزمره من اینه که بعد از مسواک شب حتما دستگاه سینمای خانواده رو خاموش کنم!!!

  نظرات ()
چرت و پرت نویسنده: شرک - ۱۳٩٢/۳/٢٢
توو این حس و حال عجیب و غریب...
دو تا بال می خوای که روو شوونته...
تو از هر مسیری بری می رسی...
تو از هر دری بگذری خوونته....
از این سفره ها معجزه دور نیست...
ببین دست دنیا توو دست منه...
دعا می کنم تا اجابت بشه...
دعا می کنم چون دلم روشنه...
من از عشق بارون به دریا زدم...
به بارونو به آسمون دعوتیم...
چه مهونی با شکوهی شده!!!
توو این لحظه هایی که هم صحبتیم ...
××××
دوستش دارم،حس خوبی به من میده....
****
 ای اهالی وبلاگستان هنوز هم زنده ایید؟!!!!
****
دلم واسه این 4 تا ستاره هم تنگ شده بود!!!!
****
**** 
تو این دو سالی که تغییر بزرگ داشتم زندگیم هیچ فرقی نکرده!هیچ پیشرفتی نداشتم!
استرسهام کم شده...ولی استرسهای جدید اومده...
الان هم استرس چیز دیگه هم اضافه شده ولی خب در کل همه چی آرومه...
****
بیااااااااااااااا دوری کنیم از هم ....
دیگه تو نیسان وانت هم این رو میشه شنید...
****
اوهوییییییییییی انتخابات چه خبر؟؟؟لوگو ولایتی این بالا تا قسمت تبلیغات پرشین بلاگ هست
نمیتونم بخونم چی نوشته ؟؟؟ دولت مستم؟!!!!
****
سال دیگه این موقع کجا هستیم؟؟؟
****
اگر جای یکی بودی که هر سال فقط 90 میلیون پاداش میگیره چی کار میکردی؟؟؟
****
بهار هم آمد!نه نیامده داره تموم میشه...
****
آخه بنفش هم شد رنگ انتخاباتی؟؟؟آدم یاد حالت تهوع تو هواپیما میوفته!
****
 راستی از ابطحی چه خبر؟؟؟
****
راااااااااااستی از خودت چه خبر؟!!!چند سالته؟کجایی؟ 
  نظرات ()
بهشت خدا نویسنده: شرک - ۱۳٩۱/۱۱/٢٧

اگر هم خدایی بود من مطمئنم که خیلی وقته مرده...

  نظرات ()
نمیخواد! نویسنده: شرک - ۱۳٩۱/٩/۱٠

پاییز داره تموم میشه بی بارون ...

مثل پاییز این روزهای همه ماها .....

  نظرات ()
آرامش... نویسنده: شرک - ۱۳٩۱/٧/۱۱

گووووزفرباااااااااااااااا
++++
اونهایی که Angermanagment دیدن میدونند جریان چیه... 

  نظرات ()
دوستتون دارم نویسنده: شرک - ۱۳٩۱/٦/۳٠

دیروز باهمسر صحبت  وبلاگ شد یادم اومد من اینجا رو هنوز دارم...

میام...
ولی 23سالگی رفت... 

  نظرات ()
mobile post!!! نویسنده: شرک - ۱۳٩٠/٥/٢۱

DOCHAR BIDARI ISLAMI SHODAM FEKR KONAM

  نظرات ()
یکی و اون یکی نویسنده: شرک - ۱۳٩٠/۱/۱۱

عجب وضعیتی سال نویی ها!!!یکی پدرش فوت کرده(خدا رحمت کنه)!یکی خودش داره فوت میکنه؟یکی میخواد بره؟یکی دوباره میاد؟یکی تو لب و لوبه!!!!(نمی دونم از کجام در اومد)مترادف تو قیافه بودن میشه !من که منظورم این بود!یکی میمیره!نمی خواد خاکش کنند!یکی فیلم می سازه بقیه به زور نمی خوان ببینند!یکی جشن نوروز می خواد بگیره!اون یکی کفن می پوشه!
یکی اسم گذاری میکنه بقیه فکر بد میکنند!یکی پیام تبریک میده اون یکی تهدید میکنه!یکی به زور به صندلیش چسبیده بقیه به زور بمب و موشک میخوان جداش کنند!اون یکی میگه عاقبت ستم همینه! و عکسهای دو تایی رو با اون یکی اولی مرور میکنه!
یکی میخواد بره خارج اون یکی از عصبانیت زن مردم رو هل میده!
یکی فیلتر شده برای اون یکی وی پی ان ایمیل میکنه!یکی پارازیت میفرسته اون یکی تکرار میذاره!یکی خوب بازی میکنه اون یکی می بره!
اون یکی که داستان مذهبی می گفت حالا به این یکی درس نظافت خیابون میده!یکی بنزین نداره میره کیش!اون یکی که بنزین داره میره شمال!
یکی بچش نمیشه به اون یکی دخیل می بنده!
کلا که عجب سال خواهد شد امسال!گل و بلبل و قمبل!
پس ووولوم بره بالا!آهااااااااااااااااااااااااااا!!!مثل امسال دیگه نمی بینم تو دنیا!نمی خوام از دستت بدم به این زودی هااااااااااااااا×آهاااااااااااااااااااااا!!!
****
جالبه ها یک ماه و نیم دیگه اینجا میشه نه ساله!باید برای جشن تکلیف بگیرم یک شوهر موهری هم براش پیدا کنم بدمش بره خونه بخت!

****
چرا پس اسممون تو این سایت کوفتی اداره مهاجرت کانادا ثبت نمیشه؟نکنه همش یک خواب بوده؟
امروز داشتم فکر میکردم اولین پستم از کاتادا چی میتونه باشه؟!!!(جو زده شدم)نه؟
اولین پست:
آقا جون اینجا برف اومده تا پس گردن آخه میدونید ما شمال شهر کانادا هستیم!

  نظرات ()
89 نویسنده: شرک - ۱۳۸٩/۱٢/٢٧

سال ٨٩ تموم شد!!!
با تمام مشکلات و سختی با تمام بحرانهای کاری و اقتصادی که بود و ما داشتیم.
در این سال مشکلات سیاسی بیشتر شد و ایران محدودتر...
مهاجرتها بیشتر شد...
ولی حالا که بر میگردم عقب میبینم برای من سال بدی نبوده...
مشکلات مالی همیشه بوده و هست ولی خب کارم ثبات پیدا کرد،یک زبان جدید یاد گرفتم، یک تصمیم جدی و سرنوشت ساز رو عملی کردیم.
و بهترین اتفاق که میشد ، افتاد!البته شاید هم نشه گفت بهترین ولی خب...

  نظرات ()
بست تایی ها... نویسنده: شرک - ۱۳۸٩/۱٢/٢٢

بهترین و کاملترین مثال از اصطلاح کسی رو به تخم خودش هم حساب نمیکنه اگه گفتید چیه؟

راهنمایی میکنم:

- جیش

- ا.ن

- مجلس

- نشیمنگاه

- پی پی

- محل جلوس

++++
یعنی هنوز که فکر میکنم میبینم فقط یک معجزه بود.همین

  نظرات ()
روز کاری نویسنده: شرک - ۱۳۸٩/۱۱/۱٩

چه  حالی میده بارون بیاد بخوای با ماشین بری بعد میبینی ریموت پارکینگ تو کیفت هست که اون هم جا گذاشتی تو شرکت!بعد زیر این بارون با حال پیاده بری تا ایستگاه!!!
++++
یک همکار دارم که اگه و لش کنی باید تا شب زل بزنی تو چشمش و به حرفهاش گوش کنی....
دیوانه شدممممممممممم به من چه به باغت برق نمی دن!!!
++++
ساعت رسمی کار در شیراز ساعتی هست که همه را می توانی در اون ساعت در شرکت ببینی...
حالا کی همشون بیان خدا میدونه!!!ساعت ١٠ ، ١١ ،١٢ ....
++++
R
âler!!!!

  نظرات ()
مصاحبه کبک نویسنده: شرک - ۱۳۸٩/۱۱/۱٧

اون روزی که تو صف سفارت کانادا تو سوریه وایساده بودیم تا کارهای پرونده رو انجام بدیم تعداد زیادی از دوستان ایرانی تو صف بودن  که شدیدا با هم مشغول شدیم به صحبت و شرح مصاحبه هاشون ،تو بخشی از صحبتهامون گفتیم احتمالا یواش یواش سبک مصاحبه ها اینجوری میشه که آفیسر میپرسه برو چراغ رو خاموش کن !سرت رو بکوب تو دیوار!بیا موی من رو بکش و ... که خب اون روز کلی خندیدیم!
ولی خب سه ماه از اون روز گذشته و ظاهرا این پیشبینی ما درست از آب در اومده و آقای آفیسر وسط سئوالها یک هو میزنه به در و دیوار!!!میگه خودکارت رو بده!چراغ رو خاموش کن!جای فلان چیز رو تو اتاق به من نشون بده و ...

****
جدی سه ماه به رفتن نزدیک تر شدیم؟!!!هنوز خیلی جدی نگرفتمش...

اوووووووووووووووووووف...

  نظرات ()
یارانه ها... نویسنده: شرک - ۱۳۸٩/٩/٢۸

آه چرا نمی تونم اینجا چهار تا دری بری بگم ،فحشی چیزی؟به من چه که سرور مال ایران فرداش میفرستند زندووون!
$@^%*)()*‌‌تت_*_(&*^&%#$%^@@^$@^@^%@#^@#$!!!!!
-----------------
حالا چی کار کنیم؟

  نظرات ()
ووزت اکسپته!(شما قبولید!) نویسنده: شرک - ۱۳۸٩/٩/٢۱

خب به راحتی هرچه تمام تر اوکی شد!وقتی افیسر گفت وزت اکسپته!!!یک لحظه تمام این مدت که کشیدم اومد جلو چشمم....
حالا نگرانی جدید شروع شده؟کی باید بریم؟اونجا کار گیر میاد؟پول ل ل ل ل ....

*****
رسما دمشق کوفت هم نداشت و تنها چیز خوبی داشت یک سینمای مدرن و یک دفتر سفارت کانادا بود!!!
ولی خب به هر حال بهتریم خاطره زندگیمو رقم زد.
واقعا آخرش که چی؟؟؟

***
از این به بعد مثل آدمهای جو گیر از کانادا و مخصوصا مونترال و اطلاعات لازم برای فرمها و کبک بیشتر می نویسم!

  نظرات ()
... نویسنده: شرک - ۱۳۸٩/۸/٢٧

خیلی جلوی خودم رو گرفتم که ننویسم ولی نشد!!!

فقط میخوام هر کی که اینجا رو میخونه یک دعایی چیزی ، میزی بخونه!

هوای این روزهای من مثل بالای این بلاگ ابریه...

  نظرات ()
لطفا بخونید! نویسنده: شرک - ۱۳۸٩/٥/۱

از سال ٨١ خیلی گذشته از اولین سلامی که تو این وبلاگ نوشتم از آشنایی ها از شکستها از جام جهانی! از این سه تا علامت)!!!( دوست داشتنی! از تغییر مکانهای زیاد من از بلاگ اسپات به بلاگ اسکای به دات کامها به بلاگها و ...
روز اول که اینجا نوشتم گفتم که خوب که چی اینجا بنویسم!واسه همین اسمش رو گذاشتم آخرش که چی؟!!! واقعا آخرش چی شد؟؟؟
این زندگی هنوز برای من آخری نداشت!هر روز تجربه جدید و تازه از دوستهایی که پیدا کردم از قرارهای وبلاگی از رفتن سر خاک ماه پیشونی که هنوز هم زنده است،راست نوشتم!دروغ نوشتم! از دوست هایی که اومدن و رفتن و دوستی که موند موند و موند و خواهد موند و حالا هم یک دوست هم یک همسر،تصمیمهایی که با هم گرفتیم چه درست چه غلط ...
قرارهای وبلاگی و فضولی و سرک کشیدن بعضی ها در زندگی ها از وبلاگ توت فرنگی که خوب شروع کرد ولی بعدش خراب کرد و مدتها مثل ایکس من بود و همه میخواستن بدونن کیه فهمیدید؟؟؟
کامنتها شد معیار سنجش ...
لینک دادن شد دردسر همه لوگو داشتن...
لینکهای روزانه مد شد!!!
اسکار وبلاگی برگذار شد!
کتاب وبلاگستان شیشه ای اومد با نوشته های ما ها!!!محل سکونت:تبریز!!!!نه!!!!
یک مدتی از نوشتم بیخیال شدم از اینجا بدم اومد از نوشته ای قبلی بدم اومد آدمهایی اومدن که با خواندن مطالب من یکجوری حریم شخصی زیر سئوال می رفت!ناگهان  و سر یک تصمیم احمقانه )شاید اون موقع درست بود(همه رو پاک کردم نوشته های چند سال!خاطره....
پاک کردن خاطره ها واقعا کار خوبی نیست اشتباه کردم ...
ترس از چی داشتم ؟نمی دونم...
تو این مدت خیلی چیزها رو دیدم دوستی ها ... ازدواجهای وبلاگی)بده؟( چند نمونه بد بگویید؟
قهر ها ،آشتی ها و ....
و آخرینش هم یک کوچولو که وارد جمع این خانواده شد.... مبارکه...
اوایل از خاطرات دانشگاه نوشتم از جام جهانی از قهرها از نفرتها و خدا میدونه چقدر پول کارت ١٠ ساعته اینترنت دادم .... تا حالا به این فکر کرده بودید؟راستی کسی میدونه چرا شدم شرک؟!!!!no way.....ها
کم کم راه عوض شد حدیث هایسی که میگفتم و کسی که نخواست شناخته بشه!شناختمت عزیزم!اومد امر به معروف کرد!!!بابا بیخیال اینجا همه چی بیشتر شبیه به یک شوخی هست!
کی رو جدی گرفتید تو نوشته هاش!!!
گذشت گذشت و گذشت ازدواج کردم...
زندگی عوض شد مسئولیتها عوض شد فکر ها عوض شد وبلاگه عوض شد!صداقتها و دوستیها رفت!دوره وبلاگ نویسی خاله خانباجی ها شد!دوره وبلاگ نویسی سیاستمدران یک روزه شد!
خاتمی .....
خامنه ای ....
احمدی نژآد...
موسوی...
همه اومدن تو صفحه اول نوشته ها، کدوم از نوشته ها یک طرفه نبوده شما دیدید؟خاتمی خوبه؟خاتمی بده؟احمدی نژاد به کجا وصله؟هاله داره؟این یکی خورد اون یکی برد حالا نویسنده کی بود یک بچه ١۶ ساله که ذوق رای دادن داشت!یک بچه ١٨ ساله؟!!!دانشجو بود؟خوب چی میدونه؟؟؟
حالا که خودم ٣٠ سال دارم ١٨ سال به نظر من بچه هست و گرنه اون موقع مردی بودم واسه خودم!!!!!!!!!!!!
اورکات اومد،فیس بوک اومد ، صبحانه اومد و رفت بالاترین اومد ولی چی شد؟؟؟سیاستمدران یک روزه یک جای به ظاهر معتبر رو پیدا کردن!!!
آاااااااااااااااااهااااااااااااااای امروز ۴۶٠ نفر مردن!!!---->١٢۵٢٢٢٢٢٢ رای مثبت
وااااااااااااااااای خامنه ای امروز خودش ١٠ نفر رو گردن زد!----->۶۴٩۶۴۵۶٧۴ رای مثبت
اوخ اوخ اوخ موسوی و کروبی با هم دست دادن !-----> رای مثبت
و .......
سندش هم موجوده-----> اینهاش...
و شاید تنها نوشته ام که خیلی تو خاطر من بود و فکر میکنم باید طلا گرفت این بود:::
بعد از انتخابات ۵ سال پیش:
آن مرد آمد آن مرد با کاپشن سفید آمد
آن مرد نان ندارد،آن مرد داس دارد
و ...
و نظرات آقایون هوشمند هم شد این:
(_(&*^&%^$%&&((+**&%^&&%^^((_)+)_...........
بیپ بیپ بیپ!
اوضاع اقتصادی خراب شد!شد؟!نبود؟همه رفتن من مخالف رفتن بودم!آدم کشورش رو ول میکنه؟!!!نه!!!!!باز هم رفتن !موندم!کارم با اوضاع اقتصادی پیش رفت موندم!موندم!
انتخابات شد دیگه نموندم!شعور من زیر پا رفت،له شد!لگدمال شد و حبس شد!باتوم خورد!تصمیم گرفتم آخه جایی بهتر از ایران هست شاید!مسیر عوض شددد یا مسیر رو عوض کردن دنبال کارهام رفتم و پرونده ام باز شد!شاید تنها پرونده ای که در تمام عمرم برای من دوست داشتنی شد و هست !و حالا هم منتظر تاریخ یک مصاحبه هستم تا برای همیشه برم و پشت سرم رو هم نگاه نکنم!واقعا دلم تنگ میشه؟
واسه شما!!!!نه..........اونجا هم اینترنت هست...
سئوالهای زیاد ،سرم به حد انفجارمیره و بر میگرده....
همه چی داره میگذره شاید نوشته های بعدی این باشه که نشد ....
آهنگ کریس دی برگ گوش میدم تا به اون آرامش لازم برای نوشتن این متنها که شاید واسه خیلی هاتون بی معنی باشه برسم!
دلم میخواد بنویسم و بنویسم........
از اینکه چی ها به من گذشت تو این مدت چقدررررررررررر بزرگ شدم!
دوستهایی وبلاگی که تو این مدت گم کردم!فیلترشدن!حذف شدن!ننوشتن!
آره سمی آدم!احسان!!هلیا!احسان!عمو!احسان!!!!!دلم تنگ شده براتون برای نوشته هاتون!
راستی چرا اینقدر احسان داشتیم؟میدونید؟خب جوابش ساده است بر میگشت به افکار سیاسی پدر و مادر های ما که در یک دوره مشخص همه احسان طبری رو کرده بودن بت خودشون!!!خیالتون راحت اگه متولد سالهای ۵۵ تا ۶٠ و اسمت احسانه بدون که همین بوده و دیگر هیچ....

میدونم پراکنده گویی کردم ولی مرسی که خوندید!!!و یادتون نره اینجا به هر حال خونه اول و آخر من هست!!!دارم دنبال آرشیوهام میگردم!پیدا میشن؟!
مرسی
آخرش که چی؟!!!!

  نظرات ()
یادگاری نویسنده: شرک - ۱۳۸۸/۱٠/۱۱

دلم تنگ شده بود واسه اینجا!شاید هم اینجا دلش برای من تنگ شده بود!
دلم هم گرفته از همه چی، از اتفاقات...

  نظرات ()
! نویسنده: شرک - ۱۳۸٦/۱٢/۸

شما که میدونید من کون یکجا نشستن ندارم پس:
http://lostseason.bloghaa.com

  نظرات ()
... نویسنده: شرک - ۱۳۸٦/۱٠/۸
بدترین اتفاق بعد از دو روز خوشگذرونی فقط این میتونه باشه که بفهمی آیدین نیکخواه بهرامی فوت کرده....
...
....
.....
  نظرات ()
باختیم خب! نویسنده: شرک - ۱۳۸٦/۱٠/۳
شکست قهرمانان با داروری داور قشنگها!
1-میلان
2- بارسلونا
3-پرسپولیس
  نظرات ()
هیچکی مثل ما کنده کاری نمیکنه! نویسنده: شرک - ۱۳۸٦/٩/۱۸
با عرض معذرت از شیرازی ها!
من نمیدونم چر اینقدر کون گشادید!
باز هم عذر میخوام!
****
به شیرازیه میگن یک کاری سراغ داریم برات 15 روز کار 15 روز استراحت ماهی 600000 تومان میای؟
میگه: میشه 15 روز هم نیام 300000 تومان بدید!
****
اقای ناظر چند روزیه که هی گیر داده که روند کار خوب نیست عقب هستید کارگرهاتون کمه و ... میخوام نامه اخطار بزنم هی ما گفتیم اقا جون فرض که ما هم 30 تا کارگر آوردیم شما تجهیزات دارید ؟هی هم گفت این حرفها بهانه است شما کارگر ندارید!(راست میگه ها)خلاصه امروز جنگ مغلوبه شد واسه اینکه پوز اداره نظارت کش بیاد 30 تا کارگر آوردم تا ساعت 10 همه خیابونرو کندن بعد زنگ زدم گفتم آقا حالا شما که تجهیزات دارید فیبر بدید به من کار کنم اونها هم گفتن نداریم!!!خلاصه جنگ رو ما بردیم ولی این وسط یک خیابون داریم که به عمق 1/5 متر کنده شده و تا سه شنبه که فیبر بیاد پر نمیشه !به ما چه خودشون گفتن!مردم هم فدا شدن!به هر حال گفتم اگه دیدید جایی کنده شده پر نشده به پیمانکارش فحش ندید تقصیر دولت هست!
****
مخترع پاستا کی بوده؟
  نظرات ()
پیشرفت علم! نویسنده: شرک - ۱۳۸٦/٩/٢
عجب علم پیشرفتی کرده زمان ما که این چیزها نبود!اول که میری اینجایی آخرش که شکمت پر شد جیبت خالی اونجایی!این پدیده اسمش هست رستوران گردون!فقط نمی دونم چرا منظره های بیرون نمی چرخیدند!جالبتر اینه که ندونی رستوران گردونه آخرش بفهمی!اقاها و خانومهاش هم مثلا شبیه پیش خدمتهای ایتالیایی بودندمثلااااااااااااااااااا!
  نظرات ()
رید! نویسنده: شرک - ۱۳۸٦/۸/٢٩
فکر کنید قراره مربی جدید تیم ملی اسمش باشه رید!!!
دیکه تیترهای روزنامه ها رو حدس بزنید!
- رید ، رید!
- ریدی رید!
و ...
****
شلوغه!
  نظرات ()
fifa manager 08 نویسنده: شرک - ۱۳۸٦/۸/٢٥
Fifa manager 08 اومد و خلاصه انتظار من به سر اومد!ولی چه فایده کامپیوتر اشغاله و به من اصلا نمیرسه!ماماااااااااااان من فیفا منیجر میخوامممممممم!آقا نمیدونید که من دارم تو محرومیت زندگی میکنم و بزرگ میشم!زن نگیرید ها!اگه زن نگیرید حداقل با خیال راحت میتونید فیفا منیجر بازی کنید.!
  نظرات ()
تعهد اخلاقی نویسنده: شرک - ۱۳۸٦/۸/٢۳
میگه :برای کشیدن کروکی منطقه باید سی دی تفکیکی کل شهر رو داشته باشی.
میگم:خب از کجا میتون تهیه کنم
میگه :از هیچ جا فقط ما ها که تو این اداره هستیم داریم و تعهد اخلاقی داریم که به کسی ندیم!
خب موفق شدم!10000 تومان تعهد اخلاقی رو بی حساب کردخداییش کجا بهتر از ایران برای زندگی هست؟هان؟!
  نظرات ()
تبریز نویسنده: شرک - ۱۳۸٦/۸/۱٦
اوه گوگل ارس چه پیشرفته شده کلی توش گشتم از خونمون از محل کارم ... وای راستی دانشگاهم رو هم پیدا کردم تو تبریز نقشه اینقدر دقیق بود که حتی گروه گیاهپزشکی رو هم توش پیدا کردم کلی خاطره برام زنده شد دلم گرفت چه خاطرات خوبی که گذشت...
  نظرات ()
هوای گرم و ساعت کار نویسنده: شرک - ۱۳۸٦/۸/۱٤
واااااااااااای چه هوای گرمی به به واااااااااااااای اصلا سررررررررررررررررررد نیست هوا خیلی گرمه خونه ما هم خیلی گرمه من دارم ذوب میشم از گرماااااااااا واااااااااااااااااااااااااااااااااای این هم صدای انگشتامو که به کیبد میخوره نه صدای دندونهای من!خونه گرمه گرمه گرمه!
****
کی گفته شیرازی ها تنبل هستند؟من که تو این سه سال که اینجا بودم چنین چیزی ندیدم!فقط ساعت کاریشون از 10 صبح هست تا 12 و بعد از ظهر 6 هست تا 6 صبح روز بعد!
****
فیروز کریمی؟!!!کرکر خندست به خدا!
  نظرات ()
امروز... نویسنده: شرک - ۱۳۸٦/۸/۱٢
رفتيم رنگ بخريم واسه اين مدرسه کوفتي که داريم مي سازيم!يارو چک نگرفت تو جيب ما دو نفر آدم هم کلا 82300 تومان بود!يارو نيمساعت چرتکه زد که ببينيم چطوري رنگ ببريم که بشه اينقدر!الان هم تا صبح اگه بميرم هم ماشين نعش کش نمياد منو ببره چون يک قرون تو جيبم نيست!تازه تعميرکار بوتان هم داره مياد خونه!!!
****
از وقتي ماشين رو فروختم احساس ميکنم بنزين چه مسئله بي اهميتي بوده اينقدر دربارش حرف ميزديم!نبود؟!
****
يارو تو 2 دقيقه 6 تا واکسن هپاتيت ب زد!اصلا منو نديد فقط يک دست ديد آمپول کرد توش و فرت!

  نظرات ()
گذشته ها! نویسنده: شرک - ۱۳۸٦/۸/۱۱
shrek.persianblog.ir
eshrek.blogspot.com
shrek.blogsky.com
www.capri-corn.com
www.ourdays.ws
www.ourdays.ir
 و حالا دوباره اومدم خونه اول!
****
حاج خانوم هم که فعلا داره مینویسه!
  نظرات ()
بازگشت! نویسنده: شرک - ۱۳۸٦/۸/۱۱
بعد از چهار سال و نیم...
***
آرشیوهای قبلی رو پاک کردم!ولی خب قدیمی ها یادشون میاد
  نظرات ()
  نویسنده: شرک - ۱۳۸۱/۳/۱

سلام!!!!

  نظرات ()
مطالب اخیر دلتنگی ها مدیون! زندانی!!! باز آمد بوی ماه مدرسه!!! امروز Page can not found!!! هویجوری... دیوانه شدیم! سقوط انسانیت خوشک!!!
دوستان من تنها در تاریکی ییلاق ذهن مریم آی طارمه موج پرتال زیگور طراح قالب