وبلاگستان شهر شیشه ای ( شب اول)

نشته بودم جلو کامپیوترم یکهو چشمم خورد به کتاب وبلاگستان شهر شیشه ای!تو کتابخونه!گفتم بذار ببینم چه خبره؟ کتاب رو باز کردم و کلی به یاد گذشته ها افتادم ، چه دنیایی بود چه حالی داشتیم چی می نوشتیم بعد یک فکر دیگه به سرم زد گفتم بذار ببینم کی ها هستند و کی ها دیگه نیستند  چشمم افتاد به گردآورندگان بدون هیچ فکری آدرس سایتشون رو زدم همه تعطیل فقط نیما اکبرپور مونده  جالب اینه که تو بلاگش درباره وبلاگستان نوشته بود!!!اوه خدای من!!! پریروز روز وبلاگستان فارسی بود. برای دل خودم میخوام هر روز به ترتیب کتاب سر بزنم به وبلاگها ببینم کی هست و کی نیست و اول هم با گردآورندگان شروع کردم:
از همین الان بابت اشتباه تایپی منو ببخشید از همون قدیم عادت داشتم فقط تایپ کنم و دیگه اصلاحش نکنم.

1- آیدا
آخرین نوشته 2005:
هه
یادش به خیر که


لانگ لانگ تایم نو سی
کوشیم هر کدوممون الان اصن؟

2- عرایض
آخرین نوشته 2009:
از دست دادن از نشانه های عادت است. عادت به از دست دادن نشانه چیست؟

3- غریب و آشنا
2003:
تعطیل!

4- جاده
2011:
تعطیل!

5- عالیجناب کرم( من اینو خیلی دوست داشتم) 
تعطیل

6- عصیان
فعال

خب تا اینجا که خیلی بد بود از این به بعد به ترتیب کتاب پیش میرم

آتیل و پاتیل سن تقریبی(44)
2011:

همه چی فیلتر شده...

دلم برای خودم تنگ شده... دلم برای اینجا هم تنگ شده...

آخرش که چی؟  (خودم)(33)
فعال - البته همه مطالب 81 تا 86 را یکبار پاک کردم نمیدونم چرا؟!
 
آدم نصف و نیمه  ( عاشقش بودم) (34)
تعطیل 

آسمان آبی (33) 
1391
عد مدت ها...ننوشتن...نوشتنم اومد...
...
همه چی مثل قبله...چیزی فرق نکرده...
اما روزای بهتری داشتم
دارم درس می خونم
و خوب این خودش وادیه خوبیه...

اینترنت شرکت کلا قطعه...
دیگه می رسم خونه...از دو حال خارج نیست..
یا درس دارم..یا خسته ام...

اما خوبه...بهتره از قبله...
اما دلم تنگ شده.. واسه دوستی های ناب
واسه اینکه کسی تو رو به خاطر منافعش نخواد
البته هر وقت این فکرا میاد توی سرم
با خودم میگم..خودت چی مریم خانوم
اما حداقل زمان هایی سراغ دارم...که به خاطر خود اون آدم سراغش و گرفتم...

نمی دونم..شاید خیلی حساسم...
کلا که حساسم....
بگذریم....
فعلا...

 آقا معلم (45)
2002- تعطیل 

کارمندیان (45) 
2003:
● hot kobe bryant rape victim new picture revealed 

آلفا (36)
تعطیل

آن ها (43)
85:
اوست مهرورز وسعت دهنده ی لطف کننده ی گواهی دهنده

آن سوی مه 
2006:
خوب
یه سال دیگه
یه پست دیگه
منم که یه سال طول کشید تا این پست رو حاضر کردم!

سالها چه زود می‌گذرن.
انگار یه قرن گذشته
از روزی که اولین پست رو نوشتم
اون هم با ادیتور طوطی مرحوم!

کلی اتفاق و کلی آدم و کلی داستان
اومدن و رفتن و تموم شدن.
بعضی‌ها هم موندنی٬ بعضی‌ها هم که همیشه می‌مونن.

همه این‌ها یعنی این که: 
زمان کوتاه‌ست. سال خوبی داشته باشین.

آیتک(34)
2009:
"دوم مارچ و یازدهم اسفند"



شب سه ساعتی از نیمه گذشته،

یه صورتی خوب با یه کم گلبهی، مثل یه لایه ی شفاف رو تن کوچها و خونه‌های برفی نشسته،

آروم، ملیح و نزدیک.

پنجررو باز می‌کنم و رنگ خوبو نفس میکشم،


گرمم و روشن، به همین سادگی‌... 

=======================================

خب برای امشب بسه هر شب سعی میکنم ده تا وبلاگ رو مرور کنم.میدونم این وبلاگ مثل سابق دیگه رونق نداره و کسی نمی بینتش ولی اگه اینجا رو خوندی  و اگر کسی خبری از این دوستان داره خبری بده.شاید بشه گذشته ها رو بهتر مرور کرد.


 



/ 1 نظر / 24 بازدید
امیر

سلام. با بچه های بالا میپری آقا! گروه های امنیتی و فلان! چقدر هم مودب و با کلاسن!