یک قطره تفکر و وبلاگستان شهر شیشه ای (2)

وقتی تو یک جمع قرار میگیری که 9 یا ده سال کوچکتر از تو هستند تازه اون موقع میفهمی که چی بر تو گذشته تو این مدت!و واقعا داری هی پیرتر میشی!جمع بی غم و قصه که بزرگترین دغدغده اونها اینه که با جی اف یا بی اف خودش به هم زده چی کار کنه!!!باورتون میشه!!!
+++
دیروز وقتی تو کلاس زبان به همکلاسی هام که یک سال ونیم با هم بودیم گفتم من از ترم بعد دیگه نمیام تازه فهمیدم چقدر ما ها که حتی یک سال و نیم با هم هستیم چقدر به هم وابسته هستیم وقتی عکس العمل بچه ها رو دیدم تازه فهمیدم ای بابا من واقعا چطوری میتونم تا چند ماه دیگه از کسایی که یک عمر باهاشون بزرگ شدم خداحافظی کنم و برم به جایی که شاید دیگه نتونم ببینموشون!!!نمیدونم ذهنم از دیروز وقتی هم کلاسیم گفت حیف شد نمیای ما گروه خوبی بودیم و وقتی اون یکی گفت من اینقدر ناراحتم که حوصله ندارم باهات حرف بزنم  خیلی درگیر خداحافظی بزرگ شده..........

خدایا جدی با من مسله داری؟!!!!!آعووووووووووووووووووو آعووووووووو.....

+++
اوکی برگردیم به وبلاگستان شهر شیشه ای و مرور چند تا وبلاگ دیگه:
 
ابرک (33) 
2003:
همایش بزرگداشت لوییس بونویل ، 3 الی 5 شهریور 1382 در خانه هنرمندان

اتل و متل (35) 

حذف وبلاگ!

احسان پریم (35)

انتقال - تعطیل 

احسان و عشق (35) ( اینو خوب یادمه)

2007:
بی هیچ دلیلی و بی هیچ منظوری این نوشته را می نویسم....
خواب دیدم که روزه گرفته ام. هعرگز روزه نگرفته ام ولی گرسنگی کشیده ام. می دانم چه دردی دارد. بارها گرسنه بوده ام. بارها بوی غذا حسودیم را برانگیخته است. ولی هرگز روزه نبوده ام. خواب دیدم که روزه گرفته ام. می دانم که روزه چیست. نباید چیزی خورد. می دانم اگر حواست نباشد و چیزی بخوری روزه ات قبول است.
خواب دیده ام که روزه گرفته ام. ولی یادم می رود و هربار چیزی می خورم. سریع به یادم می اید و باز به روزه ادامه می دهم و باز چیزی می خورم درحالیکه حواسم نیست. بارها و بارها و بارها در حین روزه غذا و نوشیدنی می خورم ولی روزه ام... روزه ام به دلم نمی چسبد. می دانم چون گرسنه ام روزه ام را می شکنم..... من خیلی گرسنگی کشیده ام... 

اخترک ب 612 کجاست؟ (45) 

حذف!

ارزشیابی شتابزده (38) 

2005: عکس 

از بالای دیوار (38) 

حذف!

اژدهای خفته (39) 

1390:
هنوز تو حالت خواب بیداری بودمٰ که با صدای گریه مادرم از جا پریدم
"دیگه مادر بزرگت نیست که هر شب تو رو دعا کنه!
تا وقتی او بودٰ خیالم برای تو راحت بود که برای تو اتفاقی نمی افتهٰ چون عزیزت هر روز سحر دعات می کرد."

خانه شلوغهٰ همه اومدندٰ ولی اصلا دوست ندارم از اتاقم بیرون بیامٰ
زانو هام رو بغل کردم و گوشه اتاق نشستم. دوست ندارم که این خبر رو باور کنمٰ دوست ندارم که الان این اتفاق بیافتهٰ ولی این اتفاقات همه به اراده او هست.
2-3 روز بود که فامیل لباس سیاه هاشون رو در آورده بودند که دوباره همه سیاه پوش شدند.

به صحبت های مادرم فکر می کنم و اینکه دیگه عزیزم زنده نیست که هر شب 1-2 ساعت قبل از اذان صبح بیدار بشه نماز بخونه و تک تک خانواده رو دعا کنه. 

اژدهای شکلاتی (38) 
2004:
سلام! 
خداحافظ!
 
چیز تازه اگر یافتید بر این دو اضافه کنید 
تا بل باز شود این در گمشده بر دیوار 

روان شاد حسین پناهی 

افکار دختر دهاتی دانشجو (33)
2005:

دستامون اگر که دوره دلامون که دور نمیشه

 

دل من جز با دل تو با دلی یک جور نمیشه

 

تو میخوای مر مر قلبت آب شه با گرمای عشقم

 

دلت از سنگ عزیزم سنگی که صبور نمیشه

 

فاصله ها فاصله ها اونو به من برسونید

 

فاصله ها فاصله ها درد منو نمی دونید

 

بردن اسم تو از یاد کاریه که خیلی سخته

 

دل تو نقش یه قلبه که تو آغوش درخته

 

تو دلم همیشه جاته همیشه دلم باهاته

 

یاد من هرجا که باشی مثل سایه پا به پا ته

 

فاصله ها فاصله ها اونو به من برسونید

 

فاصله ها فاصله ها درد منو نمی دونید
==================
این هم از امشب


 

/ 2 نظر / 21 بازدید
hamid

سلام واقعا چه حسی داشت اون موقع ها! چقدر جون کندم تا یک سری کدها رو یاد بگیرم تا مثلا آهنگ بزارم! وبلاگ آیدا رو بیشتر به خاطر آهنگ زیباش مرور می کردم. خیلی از وبلاگ نویس ها مدیون حسین درخشان هستن. الان هم نمی دونم کجاست!!؟؟ بگذریم. ایام به کام

آبی آسمانی

خیلی جالبه همین الان این کتاب جلومه و وبلاگ شما اولین وبلاگی هست که باز کردم پیش خودم فکر کردم ببینم چند تا از بچه های قدیمی هستن... موفق باشید.